تبليغاتX
عشق به خدا شکست ندارد

عشق به خدا شکست ندارد

بهر امتحان ای دوست....

گر طلب کنی جان را...

آنچنان برافشانم.کز طلب خجل مانی...!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 0:14  توسط هلن  | 

کاش به جای چراغانی.برای تولد علی...

کسی کمی نور راه ورسم علی را....بر خاک سرزمینمان میپاشید...

آقایون محترم!!!روزتون مبارک!

وفضای زندگیتون پر از....مردانگی!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 21:25  توسط هلن  | 

دیری است با درد خود هم اشیان شده ام و

هنوز سکوت با من است.

کاش به جایی عشق ٬ بر سکوت عاشق بودم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 23:14  توسط علیرضا  | 

بیابیاکه لب خشک ودیده تردارم

هزار  داغ  فراق  تو بر جگر  دارم

حکایتی که رقیب از زبان من به تو گفت....

ز دوری تو بمیرم اگر خبر دارم..

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 11:5  توسط هلن  | 

ماه رویت زحمت ما بر نتابد بیش از این....

لطفها کردی بتا تخفیف زحمت میکنم..!

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 7:48  توسط هلن  | 

من یه عالمه حرف دارم برای نگفتن....!!!

می فهمی؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 20:30  توسط هلن  | 

ما به هم نمیرسیم......مثل خورشیدی به ماه....!!!
+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 23:13  توسط هلن  | 

"باتشکر از ساناز"

پنج وارونه چه معنا دارد؟!!!

خواهرکوچکم این را پرسید!من به اوخندیدم..

کمی آزرده وحیرت زده گفت:روی دیوارودرختان دیدم!باز هم خندیدم...

گفت:دیروز خودم دیدم مهران پسرهمسایه پنج وارونه به مینو میداد..

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید..

بغلش کردم وبوسیدم وبا خود گفتم

بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت راخم کرد

..بی گمان میفهمی..

"پنج وارونه "چه معنا دارد!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 13:50  توسط هلن  | 

روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع

سر من وقت وداع گوشه دیوار گریست...

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 23:37  توسط هلن  | 

 

ای یار تو پاک و نازنینی چرا از من تو دوری می گزینی

سراغم را بگیری ترسم از ان روز که غیر از سبزه خاکم چیزی نبینی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 0:21  توسط هلن  | 

مارا زگل روی تو چیدن نگذارند...

چیدن چه خیال است...که دیدن نگذارند...

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 18:23  توسط هلن  | 

 

زنده را تا زنده است ٬ باید به فریادش رسید.

و گر نه بر سنگ مزارش اب پاشیدن چه سود؟

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 0:11  توسط هلن  | 

کناره پنجره می ایم.دل اسمان گرفته است.

گونه تب کرده ام را به شیشه پنجره می چسبانم

چشمانم را میبندم چقدر جای تو همه جا پیداست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 6:59  توسط هلن  | 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟

آنقدر محو که یک دم مژه بر هم نزنی؟

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم  نرود....

ناز چشم تو  به قدر مژه بر هم زدنی!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 6:33  توسط هلن  | 

به کجا چنین شتابان؟گون از نسیم پرسید...

دل من گرفته زینجا...هوس سفر نداری زغبار این بیابان؟

همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم...

به کجا چنین شتابان...؟

به هرآن کجا که باشد به جزاین سرا سرایم..

سفرت بخیر..

توودوستی وخدارا..

چواز این کویروحشت به سلامتی گذشتی..

به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا..

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 6:32  توسط هلن  | 

دوستان گلم ممنون که سر میزنین...

جواب نظرات دوستانه تون رو توی همین صفحه نظرات گذاشتم منو از بابت اومدن به وب خودتون معاف کنین لطفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 18:19  توسط هلن  | 

میتونی....دلبسته باشی...وابسته نباشی.....

میتونی وابسته باشی...دلبسته نباشی...

میتونی نه وابسته باشی نه دلبسته....

میتونی...هم وابسته باشی هم دلبسته....

ریسمانی بر گردنم افکنده دوست..

می کشد هر جا که خاطر خواه اوست

ولکن..

رشته بر گردن ازنافرمانی است..

این کشش گر بی رسن باشد نکوست...رسن یعنی ریسمان

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 18:39  توسط هلن  | 

تا جوانی می رسد غم بر سر غم می رسد

رنج٬درد و عاشقی همیشه با هم میرسد......

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 23:27  توسط هلن  | 

نی قصه آن شمع چگل بتوان گفت

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آنست که نیست

"یک دوست" که با او غم دل بتوان گفت.....!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 11:56  توسط هلن  | 

به قبرستون گذر کردم کم وبیش

بدیدم قبر ثروتمند و درویش

نه درویش بی کفن در خاک رفته

نه ثروتمند برده با خود یک کفن بیش...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:2  توسط هلن  |